قاضى احمد بن محمد غفارى كاشانى

176

تاريخ نگارستان ( فارسى )

گمان مبر كه ز تأثير ابر و بارانست * كه چرخ روى زمين را همى كند تزئين ز بسكه ريخت فلك خون شاهدان بر خاك * همى دمد ز زمين سوسن و گل نسرين و در شهر خوارزم هر قاتلى بيست و چهار سر بعرصه‌گاه آورد و قاتلان از صد هزار افزون بودند و قس على هذا فعلل و تفعلل بيت : عقل در اين دايره سرمست ماند * عافيت از صبر تهىدست ماند و حكايتى چند غريب در بعضى تواريخ به نظر رسيده هرچند كه عقل از قبول آنها امتناع مينمايد اما چون بزرگان مرقوم قلم افادت ارقام نموده‌اند تصديقا للمقال ايراد نموده شد و العهدة عليهم . [ 319 - نقل مؤلف ناصرى از خوارزمشاه . ] 319 من البدايع مؤلف طبقات ناصرى گويد كه من از سيد بهاء الدين رازى كه سيدى شريف الذات و طاهر النسب بود شنيدم كه در سالى كه خوارزمشاه مرا بواسطهء تحقيق سلطنت و كيفيت لشكر و مملكت چنگيز خان بولايت خطا ارسال داشت چون بولايت التان پادشاه خطا رسيديم از دور پشتهء سفيد به نظر ما درآمد همگنان را گمان آن بود كه كوه برفست بعد از سه منزل كه بدانجا رسيديم از مردم آنجا بوضوح پيوست كه آن استخوان كسانيست كه بدست چنگيز خان كشته شده‌اند . بيت : بسكه چشمان تو خون خلق عالم ريختند * پشته‌پشته كشته در كوى تو برهم ريختند منزل ديگر رفتيم از روغن آدمى چرب و سياه بود چنان كه تا سه منزل ديگر كه رفتيم همين كيفيت داشت و اكثر مردم ما از عفونت آن بيحضور شده رخت حيات بسرمنزل فوات كشيدند بيت : ز بس كشته پشت جهان گشت خم * كز آنسوى ديگر زمين داد نم چون بحوالى خطا رسيديم در زير پلى از بروج استخوان آدمى بسيار برهم ريخته بود از حقيقت آن سؤال كرديم گفتند در وقت فتح اين شهر شصت هزار دختر بواسطهء آنكه بدست مردم مغول نيفتند خود را ازين برج به زير افكندند و هلاك گشتند و اين استخوانهاى ايشانست نظم : بر گل رخسار و سروقد خوبان چه گل * چشم گردون چو سحاب از روى عبرت اشكبار توده‌توده بيكفن اندامهاى نازنين * در ميان خاك و خون افتاده چون گل خوار و زار [ 320 - قتل‌عام كردن ايچكداى هرات را . ] 320 حكايت چون ايچكداى يونان قتل‌عام هرات نمود قريب هزارهزار و سيصد هزار و كسرى از تيغ بيدريغ بگذرانيد و از آنجا كوچ كرده متوجه قلعهء كالنون گشت و از آنجا بباديهء رسيد دو هزار سوار تاتار خون‌خوار به شهر روانه ساخت كه بقية السيفى كه در زواياى خفا خزيده باشند و از سعادت شهادت محروم مانده بدان عطيه فايز گردند و آن كفرهء فجره به شهر درآمده موازى سه هزار كس كه از نقبها و بيغولها سر